خوش آمدید

مرجع گرافیک و کد نویسی

محل نمایش تبلیغات شما محل نمایش تبلیغات شما محل نمایش تبلیغات شما محل نمایش تبلیغات شما

امکانات وب
Code

پر مخاطب ها
Favorite Posts

خبرنامه
NewsLetter

عضویت
Register

نام کاربري :
رمز عبور :

غم معشوق
نویسنده : reza mousavi چهارشنبه 11 شهريور 1394 - 1:10

عاقبت از غم معشوق حکایت کردم،

 نزد قاضی شدم و طرح شکایت کردم،

 

قلب من شاکی و او متهم و بنده وکیل،

 جرم هم، سرقت و اینگونه روایت کردم،

 

 که دلم را بربوده است و بر آن زخم زده ست،

 طلب حبس و مجازات جنایت کردم،

 

طول درمان و شهود و همه مدرک جرم،

 ضم و پیوست گواهی جراحت کردم،

 

شرح شکوائیه را گفتم و با قطع و یقین،

 ادعای دیه و بحث خسارت کردم،

 

ضمن یک لایحه از بیم تجری ، طلب،

 التزام و سند و جلب و کفالت کردم،

 

گفت قاضی که تو خود مجرمی از منظر عشق،

 من از این نحوه ی دعوای تو حیرت کردم،

 

تو ندانی که بود جرم، شکایت از یار؟،

 اتهام تو همین است ، قرائت کردم،

 

آخرین حرف و دفاع ات به زبان جاری ساز،

 من به شلاق تو را حکم اصابت کردم،

 

تا بدانی که ز معشوق شکایت نبرند،

 رأی این ست و من اینگونه قضاوت کردم،

 

من مبهوت از این حکم و از آن شکوه خویش،

 نزد معشوق احساس حقارت کردم،

 

"نکته عشق" همین است ، مصونیت یار،

 این همان رکن اساسی است که غفلت کردم،

 

بایدم زود که تودیع کنم پروانه،

 شرم بر من که ندانسته وکالت کردم

بازدید : <-PostHit->
برچسب‌ها :
صفحات وب
از دیگر مطالب ما هم دیدن فرمایید!
درباره وب
About Us
دل مشغولی

آمار سایت
Statistics
آنلاین :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید هفته گذشته :
بازدید ماه گذشته :
بازدید سال گذشته :
کل بازدید :
تعداد کل مطالب : 368
تعداد کل نظرات : 0