یاس
-
تاریخ: 1395/5/1 ساعت: 3:38
پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟! آری! اگـر بسیار ، اگـر کم فـرق دارند شادم تصـور می کنی وقتی ندانی لبخندهای شادی و غم فـرق دارند بر عکس میگردم طواف خانهات را دیوانه هـا آدم به آدم فـرق دارند من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان بـا این حساب اهل جهنم فـرق دارند... بر من به چشم کشتهی عشقت ...
اشک
-
تاریخ: 1395/5/1 ساعت: 3:34
ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست هر مرد شتر دار اویس قرنی نیست هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد هر احمد و محمود رسول مدنی نیست بر مرده دلان پند مده خویش نیازار زیرا که ...
مغرور
-
تاریخ: 1395/5/1 ساعت: 3:33
از غزلیات شمس تبریزى نه مغرورم، نه دلسنگم، نه از تحقیر می ترسم پر از بغضم ولی از اشک بی تاثیر می ترسم حریفی خسته ام، شطرنج بازی که کم آورده که از پیچیده بازی های این تقدیر می ترسم ”میایی، چای می نوشی، برایت شعر می خوانم...” من از سردرد این رویای بی تعبیر می ترسم هم از تهران پرجمعیت آشفته...
مردان
-
تاریخ: 1395/5/1 ساعت: 3:31
مردان همه عمر پاره بردوختهاند قوتی به هزار حیله اندوختهاند فردای قیامت به گناه ایشان را شاید که نسوزند که خود سوختهاند سعدی
مایه
-
تاریخ: 1395/5/1 ساعت: 3:30
مایه اصــــل و نسب در گردش دوران زر است هر کسی صاحب زر است او از همه بالاتر است دود اگر بالا نشیند کســـر شــأن شــعـله نیست جای چشم ابرو نگیرد چونکه او بالا تراست ناکسی گر از کسی بالا نشیند عیب نیست روی دریا، خس نشیند قعر دریا گوهر است شصت و شاهد هر دو دعوی بزرگی میکنند پس چرا انگشت کوچک لایق انگ...
پیک
-
تاریخ: 1395/5/1 ساعت: 3:28
پیکِ مرگ آمد شبی شوقِ جهانم را گرفت تا به خود جنبیدم عزرائیل جانم را گرفت سرنشین بنز آن دنیا شدم بی گفت و گو مرگ در پس کوچه ی دنیا ژیانم را گرفت رد شدم با پای لرزان از پُلِ تنگِ صراط یک فرشته دستهای ناتوانم را گرفت خواستم وارد شوم در باغِ زیبای بهشت حضرت هود آمد و نام و نشانم را گرفت ...
سخن چین
-
تاریخ: 1395/5/1 ساعت: 3:27
یکی گفت با صوفیی در صفا ندانی فلانت چه گفت از قفا؟ بگفتا خموش، ای برادر، بخفت ندانسته بهتر که دشمن چه گفت کسانی که پیغام دشمن برند ز دشمن همانا که دشمن ترند کسی قول دشمن نیارد به دوست جز آن کس که در دشمنی یار اوست تو دشمنتری کاوری بر دهان که دشمن چنین گفت اندر نهان سخن چین کند تازه جنگ قدیم به خشم ...
جان
-
تاریخ: 1395/5/1 ساعت: 3:26
جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود عقل با دل روبرو شد صبح دلتنگی بخیر عقل برمی گشت راهی را که دل پیموده بود عقل کامل بود، فاخر بود، حرف تازه داشت دل پریشان بود، دل خون بود،دل فرسوده بود عقل منطق داشت حرفش را به کرسی می نشاند دل سراسر دست و پا می ...
کبریا
-
تاریخ: 1395/5/1 ساعت: 3:25
کبریای توبه را بشکن! پشیمانی بس است از جواهرخانه ی خالی نگهبانی بس است ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین آبرو داری کن ای زاهد! مسلمانی بس است!!! خلق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم بشکنیدم دوسـتان! دشنام پنهـانی بس است یوسف از تعبیر خواب مصـریان دلسـرد شد، هفتصد سال است می بارد! فراوانی ...
منا
-
تاریخ: 1395/5/1 ساعت: 3:24
عشق رابیمعرفت ' معنا مکن زر نداری ' مشت خودرا وا مکن گر نداری ' دانش ترکیب رنگ بین گلها ' زشت یا زیبا مکن خوب دیدن ' شرط انسان بودن است عیب را در این وآن ' پیدا مکن دل شود روشن ' زشمع اعتراف با کس ار بد کرده ای ' حاشا مکن ای که از لرزیدن دل ' آگهی هیچ کس را ' هیچ جا رسوا مکن زر بدست طفل دادن...
زنده ام
-
تاریخ: 1395/3/31 ساعت: 2:05
باز هم من زنده ام، آه ای خدا متشکرم باز باران بر غبار شیشه ها، متشکرم باز هم بیداری و خمیازه و صبحی دگر دیدن آینه و نور و صدا، متشکرم باز هم یک سفره و یک چای داغ و نان گرم فرصت دیدار تو در این فضا، متشکرم بار دیگر می توانم بو کنم از پنجره یاس خیس خانه ی همسایه را، متشکرم گرچه در این وقت پر، گهگاه ...
زبانم
-
تاریخ: 1395/3/31 ساعت: 1:53
گـر زبانم را نمی فهمی نگاهم را بفهم آهِ سرد و اشکِ چشم بی گناهم را بفهم بی تو بالا می رود شبها صدای هق هقم بغض ها و گـریه ی هنگام آهم را بفهم روزگار سرد و تاریکی یقیناً پیش روست سرگذشت روزهای سال و ماهم را بفهم با نگاه پر سکوتم با تـو می گویم سخن معنی نا گفته هـای در نگاهم را بفـهم کفشها ه...
گاهی
-
تاریخ: 1395/3/31 ساعت: 1:49
گاهی گمان نميکنی ولی خوب ميشود گاهی نميشود که نميشود که نميشود گاهی بساط عيش خودش جور ميشود گاهی دگر تهيه بدستور ميشود گه جور ميشود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور ميشود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو ميشود گاهی گدای گدايی و بخت با تو يار نيست گاهی تمام شهر گدای ...
خلق
-
تاریخ: 1395/3/31 ساعت: 1:47
با اینکه خلق بر سر دل می نهند پا شرمندگی نمی کشد این فرش نخ نما بهلول وار فارغ از اندوه روزگار خندیده ایم! ما به جهان یا جهان به ما کاری به کار عقل ندارم به قول عشق کشتی شکسته را چه نیازی به ناخدا گیرم که شرط عقل به جز احتیاط نیست ای خواجه! احتیاط کجا؟ عاشقی کجا؟ فرقی میان طعنه و تعریف خلق...
در راه رسیدن
-
تاریخ: 1395/3/31 ساعت: 1:46
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را...
وقتی
-
تاریخ: 1395/3/31 ساعت: 1:44
وقتی دیگران را قضاوت میکنی، آنها را نه، بلکه خودت را تعریف میکنی! #وین_دایر
گاهی
-
تاریخ: 1395/3/31 ساعت: 1:22
لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم میخواهی به آن خانه برگردی یا نه؟ لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چهقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟ لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا ...
خدا
-
تاریخ: 1395/3/31 ساعت: 1:21
خود را به خدا بسپار، وقتی که دلت تنگ است وقتی که صداقتها ، آلوده به صد رنگ است خود را به خدا بسپار، چون اوست که بی رنگ است چون وادی عشق است او، چون دور ز نیرنگ است خود را به خدا بسپار ، آن لحظه که تنهایی آن لحظه که دل دارد ، از تو طلب یاری خود را به خدا بسپار ، همراه سراسر اوست دیگر تو چه می...
زیباست
-
تاریخ: 1395/3/16 ساعت: 1:23
چه زیباست که چون صبح گل سرخ و گل نور زباغ سحر آریم … چه زیباست چو خورشید درافشان و درخشان با مهر دل از کینه بشوییم … چه نیکوست که با عشق گل از خار برآریم وگذرگاه زمان را سرافراز بپوییم… چه نیکوست اگر تیغ ببارند ، جز از مهر نگوییم وگر تلخ بگویند سخن ازشکر آریم … بیایید ، بیایید از این عالم تاریک دلا...
اوقات
-
تاریخ: 1395/3/16 ساعت: 1:21
بسیاری از اوقات ما با دست خویش، ابزار اندوه و دلشکستگی خود را میان توقعاتمان فراهم می کنیم… "وین دایر"