ابرهای دلگیر - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 23:01
من آسمان پر از ابرهای دلگیرم   اگر تو دلخوری از من،   من از خودم سیرم....   من و تو آتش و اشکیم   در دل یک شمع   به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم   به دام زلف بلندت دچار و سردرگم   مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم   فاضل_نظری
شکایت - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 23:00
نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من چرا افسرده است این قلب پرسوز   ز جمع آشنایان می گریزم به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگی ها به بیمار دل خود می دهم گوش   گریزانم از این مردم که با من بظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به د...
گذشته - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 22:59
دو چیز انسان را نابود میکند :   ١)مشغول بودن به گذشته ٢)مشغول شدن به دیگران   هر کس در گذشته بماند آینده را از دست میدهد! و هر کس نگهبان رفتار دیگران باشد، نصفی از آسایش و راحتی خود را از دست میدهد!   بهترین انتقام در زندگی این است که به راه خود ادامه دهید و اتفاقات بد را فراموش کنید به هیچکس اجازه ...
جواب ابله - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 22:57
ابوعلی سینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری ،جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد. خر سواری هم به آنجا رسید ،از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم ...
دوستان - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 22:56
مولانا چه زيبا گفت : دوستانم  را ٬ نه در « قلبم » دوست ميدارم ٬ نه در « ذهنم » چون ممکن است ٬ « قلبم » از حرکت بيفتد و « ذهنم » دچار فراموشي شود . دوستانم را با « روحم » دوست ميدارم چون نه فراموش ميکند ونه از حرکت مي افتد_
روح - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 22:56
دوازده نشانه بیداری روح   ۱. لذت بردن از هر لحظه زندگی. ۲. شکرگزاری و قدردانی از آفریدگار در هر فرصتی. ۳. داشتن لبخندهای غیر ارادی. ۴. احساس پیوستگی با دیگر موجودات و طبیعت. ۵. عدم علاقه به هرگونه قضاوت در مورد دیگران. ۶. عدم علاقه به هرگونه قضاوت در مورد خودشان. ۷. عدم توانایی برای هرگونه نگرانی و ...
پرهیزکاری - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 22:54
قسمت جالبی از متن کتاب تسخیر شدگان ''داستايوفسكى''    هر"پرهیزکاری"گذشته ای دارد    وهر"گناه کاری"آینده ای    پس قضاوت نکن.   میدانم اگر: قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد... تا به من ثابت کند. در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگر یم.   محتاط باشیم، در "س...
احساس تنهایی - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 22:53
وقتی که احساس تنهایی می کنید و به تنگ آمده اید احتمال آن که انتخاب ها ی ضعیف تری بکنید، بالا می رود ... استیصال برای دوست داشتن آدم را به کجا که نمی کشاند. با شکم خالی به خرید نروید چون هر غذای ناسالمی را انتخاب خواهید کرد ...   از کتاب آیا تو آن گمشده ام هستی؟ باربارا دی آنجلیس
کوهنورد - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 22:52
کوهنوردی که خیلی به خود ایمان داشت قصد بالا رفتن از کوهی را کرد. تقریباً نزدیک قله کوه بود که مه غلیظی سراسر کوه را گرفت. در این هنگام از روی سنگی لغزید و به پایین سقوط کرد.  کوهنورد مرگ را جلوی چشمانش دید و در حال سقوط از صمیم قلب فریاد زد: «خدایا کجایی!» ناگهان طناب ایمنی که او را نگه می‌داشت دور ...
درخت - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 1:41
از درخت بیاموزیم برای بعضی ها باید ریشه بود تا امید به زندگی را به آنها بدهیم. برای بعضی ها باید تنه بود تا تکیه گاه آنها باشیم. برای بعضی ها باید شاخ و برگ بود تا عیب های آنها را بپوشانیم. برای بعضی ها باید میوه بود تا طعم زندگی کردن را به آنها بیاموزیم نه زنده ماندن را…  
هزاران سال - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 1:22
هزاران سال گذشت تا انسان فهمید ساخته دست خود را نپرستد…! چند هزار سال باید بگذرد تا بفهمد، ساخته ﺫهن خود را نپرستد …! آن چه "بر تو" می گذرد، بازتاب آن چیزی است که "در تو" می گذرد. کسی که "سلول انفرادی" را ساخت می دانست که سخت ترین کار انسان، "تحمل خویشتن" است. برای عمل کردن بدن انسان , باید او را بی...
مردن - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 1:21
آرامی آغاز به مردن میکنی اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، به آرامی آغاز به مردن میکنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. اگر برده‏ عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی… اگر روزمرّگی را تغییر ندهی تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی...
گاهی - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 1:20
گاهی همین که دل به کسی بسته‌ای،    بس است...   بغضت ترک‌ترک شد   و نشکسته‌ای، بس است   گاهی فقط همین که به امّیدِ دیگری   از خود غریبه‌تر شدی و خسته‌ای،   بس است...!   حسین_منزوی
محتسب - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 1:18
محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت مست گفت اي دوست اين پيراهن است افسار نيست گفت مستي زان سبب افتان و خيزان ميروي گفت جرم راه رفتن نيست ره هموار نيست گفت ميبايد تو را تا خانه قاضي برم گفت رو صبح آي قاضي نيمه شب بيدار نيست گفت تاداروغه گوييم در مسجد بخواب گفت مسجد جايگاه مردم بدكار نيست گفت ديناري ب...
زمین - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 1:16
زمین از دلبران خالی‌ست یا من چشم و دل سیرم ؟   که می‌گردم ولی زلفِ پریشانی نمی‌بینم....!   خدایا عشق، درمانی به‌غیر از مرگ می‌خواهد...   که من می‌میرم از این درد و درمانی نمی‌بینم!   #فاضل_نظری
دلم - تاریخ: 1394/12/7 ساعت: 1:09
من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنه تیرم به خطا می‌رود اما به هدر نه!   دلخون‌شده‌ی وصلم و لب‌های تو سرخ است سرخ است ولی سرخ‌تر از خون جگر، نه   با هرکه توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!   بدخلقم و بدعهد، زبانبازم و مغرور پشت سر من حرف زیاد است! مگرنه؟   یک بار به من قرعه‌ی عاشق ...
پنهان - تاریخ: 1394/11/28 ساعت: 0:56
چرا پنهان کنم ؟ عشق است و پیداست....    درین آشفته اندوه نگاهم    تو را می خواهم ای چشم فسون بار    که می سوزی نهان از دیرگاهم    چه می خواهی ازین خاموشی سرد ؟    زبان بگشا که می لرزد امیدم    نگاه بی قرارم بر لب توست    که می بخشی به شادی های نویدم    دلم تنگ است و چشم حسرتم باز    چراغی در شب تارم...
قلب - تاریخ: 1394/11/28 ساعت: 0:54
ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻗﻠﺐ ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺸﺖ ﮔﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺵ ﺍﺳﺖ؛   ﻣﺸﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...   ﻭ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ ...   ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺎﻧﻢ ﻭ ﺩﻭﺭﺗﺎﺩﻭﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...   ﭼﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﻧَﺤﯿﻒ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻗﻠﺒﻢ !   ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺤﯿﻒ ! ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ !   ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...    ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ...
زمان - تاریخ: 1394/11/28 ساعت: 0:51
دارد زمان آمدنت دیر می شود   دارد جوان سینه زنت پیر می شود       وقتی به نامه عملم خیره می شوی   اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود       کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار   در دام چشم های تو تسخیر می شود؟       این کشتی شکسته ی طوفان معصیت   با ذوق دست توست که تعمیر می شود       حس می کنم که پای دلم ...
میگریم - تاریخ: 1394/11/28 ساعت: 0:46
ميگريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد ميسوزم و ميسازم ، پروانه چنين بايد   مي كوبم و مي رقصم ، مي نالم و ميخوانم در بزم جهان شور ، مستانه چنين بايد   من اين همه شيدايي ، دارم ز لب جامي در دست تو اي ساقي ، پيمانه چنين بايد   خلقم زپي افتادند ، تا مست بگيرندم در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد   يكسو ب...

برچسب‌های مرتبط

یزدان نیاز | یزدانی خرم | کفشهایم کو | کفش مردانه | تقدیر یک فرشته | تقدیر شادمهر | تقدیر نامه | تقدیر و تشکر | تقدیر شروین | تقدیر و تشکر از استاد